قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
256
تاريخ نگارستان ( فارسى )
او گماشت و در جامع التواريخ خواجه رشيد مذكور است كه اكثر اوقات در ميانهء سلطان و مولانا صحبت منعقد گشته در دقايق حكم و حقايق علوم سخنان ميگذشت و در اغلب مباحث علمى سلطان را بر وى فايق مييافتم در اين انديشه بودم كه باوجود كمال استعداد سبب چيست كه خدمتش اين همه بمولانا مايلست تا آنكه روزى مولانا حاضر نبود سلطان سخن دقيقى بيان فرمود گفتند اين مسئلهايست كه فهم هركس بكنه او نرسد و مولانا هيبت اللّه به منظور خاص راه نبرده بيرون درمانده بود من كه مدتها مترصد تقريبى بودم عرض كردم كه باوجود اينمعنى سبب اين همه تكريم و تعظيم چيست ؟ فرمود ما حكم فولاد داريم و امثال اين مردم سنك فسان اگرچه فولاد از سنگ محكمتر است اما سنگ مذكور در جوهر و تيزيش دخل تمام دارد بر اين قياس هرچند ضمير الهامپذير مورد فيوضات بلانهاياتست اما از محاورت و معاشرت پيشتر از بيشتر حدت و صفا مييابد . [ 455 - نشستن خدابنده بجاى غازان . ] 455 من الوقايع درگذشت سلطان غازان چون در فشكل درهء قزوين بتاريخيكه از قطعهء ابن يمين مستفاد ميگردد . قطعه : بسال هفتصد و سه روز هجرت از شوال * بروز يازدهم وقت عصر يكشنبه شد از نواحى قزوين شه جهان غازان * بسوى خلد كه باد آنجهان زاينش به امرا و نوئينان و سرداران لشكر سلطان محمد خدابنده را كه در عهد جاهليت بالجاتيو مشهور بود بسلطنت نشانده دست و زبان و نثار گشادند به غير از ملك فخر الدين كرت ديگر ملوك و سرداران اطراف تهنيت فرستادند سلطان لشكرى با سرپرستى امير دانشمند باشلاميشى بر سر او فرستادند و امير مذكور ملك را در تنگناى محاصره پيچيد و اهالى هرات را بعسرت تمام اوقات ميگذشت و فقرا و بيچارگانرا تنگى بىپايان روى نمود . و فتح از هيچ طرف ميسر نميشد آخر طرفين بمصالحه رضا داده ملك با معدودى از مخصوصان پايان كوه را گرفته حصار ارك را بجهان پهلوان محمد غورى كه فى الواقع اين بيت شامل حال اوست نظم : اگر سام بودى در ايام او * نوشتى سر نام خود نام او محول كرد و امير دانشمند با كوكبه و طنطنهء هرچه تمامتر به شهر خراميده از غايت غرور اين معنى بر او مستور بود بيت : باش تا شهر ببينى و دربار ملك * باش تا قلعه ببينى و در او عرض سپاه و بعد از چند روز اراده نمود كه كمند تسخير بر كنكرهء حصار اندازد و آن را جبرا و قهرا از وجود معاندان بپردازد و چون آنحصار بسبب آنكه برج و بارهاش باسماء ذات البروج دم مساوات ميزد و ايوان بلند اركانش با فلك كيوان لاف محاذات